نوشته‌ها

خانه الکی بابا

بابا به خانه آمد اما در را باز نکرد او پایش را بلند کرد و از روی در رد شد در خراب شد و روی زمین افتاد بابا در را برداشت و سر جایش گذاشت. بابا خسته بود می خواست بخوابد. اما خانه جا نداشت که بابا در آن بخوابد. اگر پاهایش را دراز می کرد دیوار های خانه خراب می شدند. بابا گرد خوابید و زود از خواب بیدار شد حالا گرسنه بود و غذا می خواست. ظرفهای غذا خیلی کوچک بودند. بابا مجبور بود در همان ظرفهای کوچک غذا درست کند. اما اجاق گاز نداشت. بابا قابلمه ی غذا را روی جعبه ی کوچکی گذاشت و غذا را روی همان درست کرد. غذا هیچی نبود الکی بود. ولی بابا حسابی سیر شد. حالا باید سر کار می رفت. بابا ماشین بزرگش را برداشت و شروع کرد به هول دادن آن. آخر ماشین بابا فقط این طوری راه می رود. ماشین بابا تا حالا هیچ وقت واقعی روشن نشده است. بابا همیشه ماشینش را هول می دهد. گاهی وقتها هم آن را می کشد. بابا واقعا زحمت کش است.

بابا سرکار بود و داشت کار می کرد که یکدفعه از همان دور دید که خانه اش خراب شد و ریخت. بابا آهی کشید و فکر کرد و بعد گفت اصلا راحت شدم.

خوب آخر خانه ای که همه اش با بالش و پشتی درست شده باشد سقف آن هم چادر مامان باشد معلوم است که زود خراب می شود.

حالا بابا دیگر بابا نیست بلکه امیر کوچولوی مامان است و از مامان یک عالمه چیز طلب دارد. مثلا یک غذای واقعی که توی شکمش برود و او را سیر کند. بعد هم یک خانه ی بزرگ که جا داشته باشد تا امیر داخل آن بخوابد.به هر حال امیر کوچولو دیگر حوصله بابا بازی ندارد.

13 آبان تجلی روز دانش آموز

روز سیزده آبان، روزخاصی است! روزی كه حوادث بزرگ و سرنوشت ساز این ملت را در پیشانی خود حك كرده است. و چه عجیب كه ردپایی ثابت در تمام این حوادث به چشم می خورد.

ردپای استكبار جهانی که در تبعید امام در سال 42 ، در كشتار دانش آموزان و دانشجویان در سال 57 نقش داشتند و در نهایت دانشجویان خط امام با تسخیر سفارت آمریكا بر دخالت و دست اندازی های استكبار جهانی در میهن اسلامی مان پیروز شدند.

دانش آموزانی كه هنگام تبعید امام در سال 42 خردسالانی بیش نبودند 15 سال بعد غیور مردانی در این خاك شدند كه بر ظلم و بیداد شوریدند. آنان درس را نه در پشت نیمكت های چوبی كلاس و بر تخته سیاه آن كه بر صفحه سپید پیشانی مردمان زجركشیده در كوچه و بازار آموختند. آنان خود را مجزا از جریان انقلاب نمی دانستند آن روزها همه از پیر و جوان، زن ومرد و كودك در اعتصاب و راهپیمایی شركت می كردند. در آن روزها حتی گفتگوهای كودكان خردسال نه بر سر بازی ها و بازیچه ها كه از ظلم شاه و راهپیمایی ها بود.

دانش آموزان چنان سهمی در این جریان داشتند كه اگر صفحه ایی از اوراق خونین انقلاب به نام آنان رقم نمی خورد، بر زحمات ، رشادت ها و تلاش های آنان جفا شده بود، آن روزها دانش آموزان، اعلامیه های امام را رونویسی و پخش می كردند ، شبها خطر حكومت نظامی را نادیده می گرفتند و با خط های ابتدایی و ناپخته خود دیوارهای شهر را به شعارهای انقلابی مزین میكردند.

اینها را باید در فضای فكری آن عصر و به ویژه در كلام امام جست كه اعتراضات فروخفته در درون ملت را كه عمری به درازای تاریخ داشت با ایمان و اعتقاد مردم گره زد و از میان آن پرشورترین انقلاب قرن را ساماندهی نمود..

امام خود در رأس مبارزه قرار می گیرد نه اینكه خود گوشه نشینی اختیار كرده مردم را به مبارزه فراخواند. امام گام اول مبارزه را بر می دارد و بر آمریكا، اسرائیل و رژیم پهلوی كه دست نشانده اولی و حامی دومی است فریاد می زند و خود رنج تبعید را شجاعانه تحمل می كند. ” من ا ز آن آدمها نیستم كه یك حكمی اگر كردم بنشینم چرت بزنم كه این حكم خودش برود ،من راه می افتم دنبالش. اگر خدای نخواسته یك وقتی دیدم كه مصلحت اسلام اقتضا می كند كه یك حرفی بزنم ، می زنم ودنبالش راه می افتم واز هیچ چیزنمی ترسم بحمدالله تعالی.” (صحیفه نور) .امام همانند دیگر رهبران سیاسی نمی گوید: بروید حزب تشكیل دهید، طرفدار جمع كنید بعد قیام كنید؛ امام نهیب می زند اگر مسلمانید بر شما واجب است كه تك تك یا دو به دو با ظلم مبارزه كنید.

در سایه این تعالیم است كه نوجوان روزهای انقلاب، دانش آموز روزهای پرشور مبارزه و حماسه، از راهپیمایی ها، مبارزات و شعارها بیش از درس های مدرسه، تعلیم یافته و برای فراگیری بیشتر در روز 13آبان 57 مدارس را به تعطیلی می كشاند و راهی دانشگاه تهران می شود.

در آن روز دانش آموز مسلمان ایرانی در خون خود وضو گرفت و به امام خود اقتدا كرد و در قیام نماز تنها خدا را بزرگ و لایق بزرگی خواند و نمازش را، رودرروی معبود و در بهشت او سلام داد.