تصاویر مراسم عزاداری محرم

چرا کودکم دروغ می گوید؟؟؟

همه ما گاهی ممکن است دروغ بگوییم و با تغییر واقعیت سعی در توجیه رفتار‌های‌مان داریم، اما اگر دروغ کوچکی از کودکان‌مان بشنویم به شدت آزرده شده و عصبانی می‌شویم، اما حقیقت این است که تا ۳ یا ۴ سالگی کودکان واقعا نمی‌دانند دروغ چیست و تشخیص مرز بین واقعیت و خیال برای‌شان مشکل است.

در این سنین دروغگویی با سنین بالا‌تر متفاوت است، کودکان در دوره نوپایی واقعا دروغ نمی‌گویند بلکه آنچه ما از آن‌ها می‌شنویم و دروغ می‌نامیم ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد؛ اول اینکه ممکن است آن‌ها در این سن قوه تخیل قوی داشته باشند و در واقع در دنیای آن‌ها واقعیت و تخیل در هم تنیده و ممکن است کودک هر آنچه به ذهنش می‌رسد به زبان بیاورد. خلق داستان‌های تخیلی و به ظاهر دروغین توسط یک کودک 3-2 ساله نمایانگر قدرت خلاقیت ذهن کودک است.

دلیل دیگر می‌تواند فراموشی باشد. وقتی کودک ۲ ساله روی دیوار خط خطی کرده و بعد می‌گوید که کار او نیست، دروغ نمی‌گوید. او واقعا به یاد نمی‌آورد که این کار را کرده باشد یا برای او مهم نیست که چه کسی عروسکش را برداشته، تنها چیزی که می‌داند این است که آن عروسک را می‌خواهد و ممکن است اولین اسمی که به ذهنش می‌آید را به زبان بیاورد، او دروغ نمی‌گوید، فقط حافظه کوتاهی دارد و به خوبی نمی‌تواند وقایع را به خاطر بسپارد. دلیل سوم چیزی است که در علم روان‌شناسی کودک از آن به عنوان «سندرم فرشته» یاد می‌کنند.

کودکان تا 4 سالگی بر اساس خشنودی والدین‌شان رفتار می‌کنند، یعنی هر کاری که مادر و پدر را خوشحال کند خوب است و هر کاری که آن‌ها را عصبانی کند بد. بنابراین هیچ تعجب نکنید اگر کودک‌تان با لب و دهان آغشته به مربا مستقیم به شما نگاه کند و بگوید اصلا روحش از وجود مربا خبر ندارد، یا مثلا کودک فکر می‌کند اگر به مادر بگوید شیشه شیر را زمین ریخته مادرش عصبانی می‌شود پس بهتر است بگوید که او شیر را زمین نریخته یا شاید تقصیر را گردن دوست خیالی‌اش بیندازد. او دروغ به معنای واقعی دروغ را نمی‌شناسد بلکه تنها سعی دارد طوری رفتار کند که والدینش خشنود باشند. تا حدود ۷ سالگی کودکان واقعا دروغ را نمی‌شناسند و مرز بین حقیقت، دروغ و افسانه برایشان بی‌معنی است و از این سن به بعد است که با تشخیص بد بودن این رفتار، دروغگویی می‌تواند به یک ویژگی شخصیتی تبدیل شود.

چه باید کرد؟
مطمئنا شما نمی‌خواهید دروغگویی را در فرزندتان تقویت کنید، پس بهتر است با این رفتارهای او که تا ۴ سالگی طبیعی است منطقی برخورد کنید. به او اجازه بدهید داستان‌پردازی کند و بعد با بیانی ساده مرز بین واقعیت و تخیل را مشخص کنید. حتی زمانی‌که برایش قصه می‌خوانید یا کارتون می‌بیند هم می‌توانید این کار را بکنید و مثلا به او بگویید خیلی از وقایعی که در کارتون می‌بیند امکان وقوع ندارد، مثلا یک سگ نمی‌تواند زیر غلتک برود و مثل کاغذ پهن شود و دوباره به حالت اول برگردد یا اینکه سوپرمن اگرچه در کارتون‌ها و افسانه‌ها وجود دارد ولی انسان واقعی قادر به پرواز کردن نیست.

با عکس‌العمل‌های تند باعث دروغگویی کودک نشوید. وقتی با لحن تهاجمی از کودک درباره کار بدش توضیح می‌خواهید در حقیقت کودک را به سمت دروغ گفتن سوق می‌دهید، چرا که او از روی ترس از راستگویی یا برای رهایی از تنبیه و مجازات دروغ گفتن را انتخاب می‌کند. در این شرایط حتی راستگو‌ترین کودکان هم دروغ می‌گویند و هر قدر ترس از مجازات بیشتر باشد، اصرار کودک در دروغ بیشتر خواهد بود. هیچ وقت کودک را متهم نکنید و به جای سوال‌های مستقیم بهتر است در لفافه حرف بزنید تا کودک به جای انکار دست به اعتراف بزند، مثلا «نمی‌دونم کی این شیشه شیر رو زمین ریخته! کاش بیاد و کمک‌ام کنه با هم تمیزش کنیم!» استفاده از جملات خبری هم کارآمد‌تر از توضیح خواستن‌های پی‌درپی است.

مثلا به جای اینکه با لحن تهاجمی از کودک بپرسید «کی این شیشه شیر رو زمین ریخته؟ تو بودی؟» بهتر است جمله خبری به کار برده و این گونه موضوع را مطرح کنید که «از دستت ناراحت شدم، چون مواظب نبودی و شیشه شیر رو انداختی زمین!»

قوانین خشک و سخت و تکالیف سنگین و توقع بیش از حد از کودک 4-3 ساله را در خانه فراموش کنید، چون ممکن است کودک شما را سردرگم کرده و نتواند آن‌ها را دنبال کند و برای این‌که شما را ناامید نکرده باشد دست به دامن دروغ بشود.

تنبیه و پاداش مجزایی برای دروغگویی و راستگویی در نظر بگیرید، اما تنبیه نباید آنقدر شدید باشد که برای رهایی از آن کودک دروغ بگوید. برای جلوگیری از دروغگویی کودک، الگوی رفتاری خوبی برای او باشید. کودکان بسیاری از آموزش‌ها را به صورت تقلیدی از اطرافیان یاد می‌گیرند و والدین نخستین کسانی هستند که کودک از آن‌ها تقلید می‌کند.

روش های افزایش رفتارهای خوب در فرزند

گاه دیده می‌شود که فرزند شما از عهده انجام کاری برمی‌آید اما آن کار را به دفعات لازم انجام نمی‌دهد. مثلا سلام کردن را یاد گرفته است اما به ندرت به افراد بزرگتر از خود سلام می‌کند یا می‌تواند تکالیفش را انجام دهد اما در این کار سستی نشان می‌دهد. در این گونه موارد با استفاده از روشهای افزایش رفتار می‌توان رفتار دلخواه را در او افزایش داد.

روش تقویت مثبت تقریبا همان روش متداول پاداش است که همه با آن آشنا هستند و غالبا آن را مورد استفاده قرار می‌دهند. با این حال بین پاداش و تقویت مثبت اندک تفاوتی وجود دارد که روان شناسان را بر آن داشته است تا به جای پاداش از اصطلاح دقیق‌تر تقویت مثبت استفاده کنند.

در پاداش دادن افراد هدف ما بطور عمده قدردانی و سپاسگذاری از اعمال گذشته آنهاست و گرچه پاداش یک رفتار معمولا به تکرار آن می‌انجامد هدف ما از پاداش دادن رفتار ضرورتا تکرار آن رفتار در آینده نیست.

اما در تقویت مثبت هدف الزاما تکرار رفتار است یعنی اگر پس از تقویت یک رفتار احتمال وقوع آن رفتار در شرایط همسان آتی افزایش نیابد گفته می‌شود که تقویت صورت نگرفته است. تقویت مثبت بهترین و موثرترین روش افزایش رفتار است . فرایندی که در آن ارائه تقویت کننده مثبت بعد از رفتار منجر به نیرومند شدن آن رفتار می‌شود. وقتی والدی تصمیم می‌گیرد هر وقت فرزندش سلام کند با لبخند زدن به هنگام جواب دادن به سلام او رفتار سلام کردن آنها را تقویت کند در واقع از تقویت مثبت استفاده می‌کند.

اصول تقویت مثبت
اصل اول : از تقویت کننده مناسب استفاده کنید. تقویت کننده‌های مختلف بر افراد مختلف تاثیرات متفاوتی دارند. همچنین تاثیر یک تقویت کننده واحد بر یک فرد معین در شرایط مختلف متفاوت است. بنابراین لازم است در استفاده از تقویت کننده‌ها در شرایط گوناگون و با افراد مختلف این نکته به خوبی مورد توجه قرار گیرد.

اصل دوم : فوریت تقویت یک عامل مهم است. تقویت فوری اثر بخشی بیشتری از تقویت همراه با تاخیر دارد و گاه تقویتی که با تاخیر انجام شده هیچ فایده‌ای ندارد.

اصل سوم : مقدار تقویت را توصیه می‌کند. کودکان اگر ببینند والدین همیشه و در هر مورد با دلیل و بی‌دلیل همه را مورد تشویق و تمجید قرار می‌دهند. رفتار تقویت کننده اثر تقویتی‌اش را از دست می‌دهد بنابراین لازم است مقدار و میزان مناسب تقویت رعایت گردد.

اصل چهارم : توصیه می‌کند که از موقعیتها و تقویت کننده‌های تازه‌تر استفاده شود. افراد موقعیتهای جدید یادگیری و انجام فعالیتهای تازه را به موقعیتها و فعالیتهای تکراری ترجیح می‌دهند.

روش تقویت منفی برای افزایش رفتارهای مطلوب
تقویت منفی نیز سبب افزایش رفتار می‌شود. تفاوت این روش با تقویت مثبت در آن است که در تقویت مثبت ارائه یک تقویت کننده مثبت مثل یک جایزه ، یک آفرین و … رفتار مطلوب را نیرومند می‌سازد. در حالی که در تقویت منفی حذف یک عامل منفی یا فرار از آن منجر به نیرومندی رفتار می‌شود. نام دیگر تقویت کننده منفی محرک آزارنده است زیرا حضور آن در موقعیت موجب آزار فرد می‌شود و لذا حذف آن از موقعیت یا به تعویق افتادن آن سبب تقویت رفتاری از فرد می‌شود که به حذف یا به تعویق افتادن آن منجر شده است.

تقویت منفی مانند تقویت مثبت از پدیده‌های معمولی زندگی روزانه است. کودکی که تازه راه رفتن را آموخته است اگر هنگام راه رفتن قدم اشتباهی بردارد زمین خواهد خورد و بخصوص عضوی از بدنش درد خواهد گرفت و بعد برای احتراز از زمین خوردن خواهد کوشید تا از انجام حرکت غلط جلوگیری به عمل آورد.

والدینی نمونه باشید!

همه والدین آرزو دارند که بهترین پدر و مادر باشند،اما به راستی چکونه این ممکن است؟ پدر یا مادری که هم می‌توانند فرزندان‌شان را بخوبی تربیت ‌کنند و خوب و بد را به آنها بیاموزند و هم رابطه‌ای دوستانه و موفق با آنها برقرار ‌کنند.

ارتباط والدین و فرزندان
چگونه می توان بر همه سختیها و مشکلات زندگی غلبه کرد و در عین حال با فرزندان نیز با نرمش و خونسردی برخورد کرد.

بعضی وقتی می خواهند با فرزندشان دوست باشند، دیگر نمی توانند او را بدرستی تربیت کنند و به اشتباه تصور می کنند دوست بودن به معنای تائیدکردن همه کارهای اوست و گروهی دیگر هم هستند که فقط می خواهند امر و نهی کنند و نمی دانند بچه ها به محبت و دوستی والدین هم نیاز دارند. متخصصان و کارشناسان اما نظر دیگری دارند و می گویند پدر و مادرها هم باید به فرزندان شان محبت کرده و هم باید به شیوه صحیح آنها را تربیت کنند.

 

بنابراین بد نیست این راهکارها را در نظر داشته باشید، شاید به شما کمک کند تا در تربیت فرزندتان موفق عمل کنید:

آرامش در هر کاری رمز موفقیت است. پس صبور باشید و استرس را از خود دور کنید.هرگز به فرزند خود بر چسب نزنید و او را با کسی مقایسه نکنید زیرا اثرات نا مطلوب آن غیر قابل جبران است.زدن برچسبهای منفی اثر تخریبی زیادی در بر دارد(مثل کوچولوی وسواسی من یا نادان کوچولو و…)

به احساسات درونی خود اطمینان داشته باشید. شاید شنیده باشید که میزان مناسب خواب،تغذیه،تماشای تلویزیون و …بهتر است برای کودک در حد استاندارد صورت گیرد.به همین دلیل گاهی اوقات احساس گناه کرده و تصور میکنید وظیفه خود را به خوبی نرسانده اید.ولی بهتر است بدانید که هیچ کس فرزندتان را بهتر از شما نمیشناسد.بنابراین بهتر است به احساسات و تصمیمات خود نسبت به کودکتان اطمینان داشته باشید.

مراقب اعمال و رفتار خود باشید. مطمئن باشید شما الگوی کودکانتان هستید.آنها اعمال شما را زیر ذره بین دارند.و از کارهایتان کپی برداری می کنند. از این فرصت استفاده کنید و دست به کارهایی بزنید که انتظار انجام آن را دارید. این شما هستید که اعمال و رفتار کودکانتان را شکل داده و آنها را آماده یک زندگی جدید می کنید.

به کودکان خود اجازه دهید که اشتباه کنند و از اشتباهات خود درس بگیرند. تنها در صورتی که احتمال برود به آنها آسیبی میرسد مداخله کنید و آنها را از انجام کار مورد نظر بر حذر دارید.

بگذارید بچه کاری را که دوست دارد انجام دهد. هنگامی که به کودکتان اجازه می دهید هر کاری را که دوست دارد انجام دهد این فرصت را به او میدهید که آرزوها و افکار خود را دنبال کند. اگر می بینید که کودکتان به کاری که مورد علاقه شماست تمایلی نشان نمی دهد او را وادار به انجام آن نکنید. زیرا با این کار به او می گویید که نظر و عقیده ی او محترم نیست و باید تن به خواسته های دیگران بدهد.بر عکس بهتر است در مواقعی شما به پیشنهادات او پاسخ مثبت بدهید.

بچه ها باید مستقل زندگی کردن را بیاموزند. پس هر وقت که می توانستند به تنهایی کارهای شان را انجام دهند، به آنها اجازه دهید خودشان کارها را به پایان برسانند. مثلا وقتی کودک خودش توانایی لباس پوشیدن را دارد یا هنگامی که می تواند غذایش را خودش بخورد، این فرصت را در اختیارش قرار دهید تا مستقل بودن را تجربه کند. در ضمن”‹ فراموش نکنید مسئولیت دادن به کودک برای تقویت اعتماد به نفسش هم موثر و مفید خواهد بود.

محدودیت هایی را برایش تعیین کنید. بچه ها نباید خیلی آزاد باشند و بدون هیچ محدودیتی زندگی کنند بلکه باید حد و حدودشان را در هر کاری تعریف کرده و از آنها بخواهید به آن پایبند باشند. با چنین کاری بچه ها می آموزند که در اجتماع هم مسئولیت پذیر باشند و براساس حقوقی که دارند، عمل کنند.

همه مشکلات کودک را شما برایش حل نکنید. بگذارید بچه ها هم شانس تجربه کردن راه حل های متفاوت را داشته باشند. با این کار نه تنها کودکان شیوه های حل مساله را می آموزند که اعتماد به نفس بهتر و بیشتری هم خواهند داشت. بنابراین زمانی که مشکل کوچکی برایشان ایجاد می شود، هیچ وقت با عجله و سراسیمه برای حل مشکل اقدام نکنید. اجازه دهید او بداند خودش توانایی برطرف کردن مشکلات زندگی را دارد و می تواند به تنهایی با آنها مقابله کند.

 

آماده بروز تغییرات جدید باشید. با کودکی که قبلا عاشق کاری بوده و اکنون از آن متنفر است چگونه برخورد میکنید؟ شاید شما تصور کنید کودکتان دچار مشکل شده است ولی در حقیقت این طور نیست . او تنها بزرگتر شده  و نسبت به کارهای جدیدتر تمایل نشان می دهد.همانطور که یک کودک از لحاظ جسمانس رشد می کند از لحاظ فکری نیز تکامل می یابد.در اینجا وظیفه ی پدر و مادراست که این تغییرات را به خوبی شناسایی کرده و با آنها مبارزه نکنند .

بد رفتاری فرزندتان را ریشه یابی کنید. بهتر است هر چه سریعتر دلیل رفتارهای نا مناسب کودکانتان را جویا شوید. شاید به دلیل تنبیه ها و سخت گیریهای بی مورد شما بوده ، که از خود حساسیت نشان  داده است.بنابراین بهتر است مشکلات رفتاری خود را تصحیح کرده و به صورت کاملا نرمال با او رفتار کنید تا شاهد نتایج بهتری باشید.

به یاد داشته باشید که انضباط و تربیت کردن کودکان به معنای تنبیه و مجازات کردن آنها نیست. اعمال محدودیت باید با این هدف انجام شود که به کودک نشان دهید در دنیای واقعی چطور باید رفتار کند و چه شیوه هایی برای حضور در اجتماع مناسب است.

یکی یکی نکات را آموزش دهید. اگر همه قوانین و نکات تربیتی را با هم و در یک جلسه به کودک آموزش دهید، مطمئن باشید او فقط گیج خواهد شد و نمی تواند همه آنها را اجرا کند. بنابراین خوب است مسائل جزئی و کوچک را گاهی نادیده بگیرید و بر موضوعات مهم تر تاکید و توجه کنید. مثلا این که کودک ناسزا نگوید یا با ادب با دیگران صحبت کند مسائل مهمی است که هیچ وقت نباید ساده از کنارشان بگذرید، اما درباره شیوه های لباس پوشیدن گاهی می توانید از اشتباهات کودک چشم پوشی کنید.

می توانید با هم قدم بزنید، فیلم ببینید، به موسیقی گوش دهید یا حتی فقط کنار هم بنشینید و حرف بزنید. فقط باید بداند که این زمان برای اوست و شما در این دقایق هیچ کار دیگری انجام نخواهید داد

با فرزندتان بازی کنید. اجازه دهید او خودش نوع فعالیت و بازی را انتخاب کند و نگران قوانین بازی هم نباشید. این دقایق فقط باید همراه او باشید، خوش بگذرانید و تفریح کنید.

هر روز با هم کتاب بخوانید. از زمانی که فرزندتان به دنیا می آید و دوره نوزادی را طی می کند، باید این کار را شروع کنید. بچه ها از شنیدن صدای پدر و مادر لذت می برند و آرامش پیدا می کنند و به همین دلیل خیلی خوب است که هر روز با او همراه شوید و برایش کتاب بخوانید.

هر روز زمانی برای فرزندتان اختصاص دهید و از او بخواهید تعیین کند چه کاری باید انجام دهید. می توانید با هم قدم بزنید، فیلم ببینید، به موسیقی گوش دهید یا حتی فقط کنار هم بنشینید و حرف بزنید. فقط باید بداند که این زمان برای اوست و شما در این دقایق هیچ کار دیگری انجام نخواهید داد.

اگر می خواهید در آینده به وجود فرزندتان افتخار کنید از همین دوران کودکی تربیت صحیح را آغاز کنید.

حقیقت هایی درباره شوهر شما

به شوهرتان، اعتماد کنید!

آیا می خواهید همسر خوبی باشید؟ پس به شوهرتان، اعتماد کنید! با اعتماد کردن، در او احساس قدرت به وجود می آورید. و این احساس قدرت، می تواند بزرگترین حامی شما در زندگی باشد. گذشته ازین، مردانی که اعتماد همسرانشان را از دست داده اند، قدرت کمتری برای مبارزه با مشکلات محل کار خواهند داشت.  اگر همسر یک مرد، به او اعتماد نداشته باشد، اعتماد هیچ کس دیگر به حال او مفید نخواهد بود!

البته منظور ما از اعتماد کردن، این نیست که شما اجازه دهید هر اشتباهی از سوی همسرتان، زندگی تان را نابود کند! بلکه اعتماد کردن می تواند حتی به این معنا نیز باشد که او را تشویق کنید اهدافش را گسترش دهد و برای این أمر، به او اعتماد کنید. وقتی هم که نیاز به کمک و حمایت شما دارد، تلاشتان را از او دریغ نکنید. با اینکار به او توانایی زیادی می بخشید.
حقیقتی ساده درباره ازدواج

هر کدام از ما در زندگی برای خوشبختی، هدفی داریم. ولی معمولاً آن را بسیار دشوار و پیچیده توصیف می کنیم. در حالیکه یک حقیقت ساده در ازدواج وجود دارد و آن اینکه:

« اگر می خواهید شریک زندگی تان، خوشبخت تر شود، کاری کنید که خودتان خوشبخت تر شوید! »

اگر یک خانم خانه دار هستید، یاد بگیرید که از انجام وظایف خانه لذت ببرید. اگر شاغل هستید کارتان را دوست داشته باشید. وقتی شما از کاری که می کنید راضی و خشنود هستید، این رضایت در زندگی زناشویی تان، خودش را خیلی آشکار تر از آنچه که فکرش را بکنید، نشان خواهد داد! زیرا زنی شاد، سرزنده و امیدوار خواهید بود که زندگی و فعالیت هایش را با همه سختی هایش، دوست می دارد و ازآن لذت می برد! واضح است که زندگی در کنار چنین زنی، برای یک مرد چقدر لذت بخش تر و راحت تر  از  زندگی در کنار یک زن دلمرده و ناشاد است که از خود و زندگی اش، ناراضی است!
شوهرانِ مهربان!

شوهرانی وجود دارند که هر از گاهی، به همسرشان، شاخه گلی هدیه می دهند. گاهی هوس می کنند که برای همسرشان، چای درست کنند. یا بعضی مواقع، ناگهان احساساتی شده و شما را در غرق در کلمات محبت آمیز می کنند! شاید فکر می کنید که همسران این مردان، باید زنان خوشبختی باشند. حق باشماست! ولی متاسفانه بسیاری از زنان، پس از چندسال، اهمیت این مسائل را فراموش می کنند و جملاتی نظیر این می گویند: «با این سنّت خجالت نمی کشی؟» «بچه ها پیش خودشان، چه فکری می کنند؟»

اگر شما نیز ازین دسته زنان هستید، کمی بیندیشید. مطمئن باشد هیچ دلیلی که نشان دهد محبت همسران به هم، ناپسند است وجود ندارد. از همسرتان تشکر کنید. و بالاتر از آن، از خداوند نیز به خاطر عنایت فرمودن چنین همسری، قدردانی کنید. مطمئن باشید تشکر شما ، روحیه مهر ورزی را در همسرتان، بالاتر نیز خواهد برد.

اگر هم از آن دسته خانمهایی هستید که همسرانشان، این عادت های خوب را پس از چند سال زندگی از دست داده اند، می توانید علت آن را درون خود جستجو کنید. شاید قدردانی شما آن قدر نبوده است که انگیزه ی مهر ورزی او را استمرار دهد.
وقتی شوهرتان به خانه می آید…

با خودتان قرار بگذارید که هیچ مسئله ی ناخوشایندی را در 90 دقیقه ی اولِ ورود همسرتان به خانه ، به او نگویید. آسمان که به زمین نمی آید! این همه ساعت ، از صبح، مشکل را در دل خود داشته اید تا او به خانه برگردد و به او بگویید، یکی دو ساعت دیگر هم رویش!

برای مردی که از سرِ کار بر می گردد، هیچ چیز مهمتر و خوشحال کننده تر از شما نیست، در حالیکه با لبخندی بر لب و فنجانی چای منتظر بازگشت او بوده اید! لذا این مسئله، در روایات ما صراحتاً بیان شده است که «به هر زنی که به شوهرش جرعه ای آب بنوشاند پاداش فراوانی داده می شود و شصت گناه از او بخشوده می شود.» [1]
جمعه های دوست داشتنی!

روز های جمعه را به خانواده و همسرتان، اختصاص دهید و کارهایی که هر دوی شما دوستشان دارید را با هم انجام دهید.

شما خانم محترم! نقشی اساس دارید. رئیس، شما هستید! بیاموزید که از خوشی های کوچک زندگی، لذت ببرید. هر 5 شنبه، کارهای یک هفته تان را بررسی کنید و ببینید که در طول آن یک هفته، چطور رفتار کرده اید؟ سپس برنامه ریزی کنید که در روز جمعه، رفتار بهتری داشته باشید و درباره نتیجه بررسی 5 شنبه تان، با همسر خود، گفت و گو کنید و سوء تفاهمات را برطرف نمایید. (البته نتیجه ی بهتر وقتی حاصل می شودکه هر دوی زن و شوهر، این کار را انجام دهند) و به یاد داشته باشید: همانگونه که خطا کردن، مخصوص انسانهاست، بخشش نیز مخصوص انسانهاست! رسول خدا (ص) فرمود : «…به یکدیگر ستم نکنید و کینه نورزید» [2] و نیز فرمود : «از کسی که به تو ستم کرده درگذر و به آن که از تو بریده است بپیوند و به آن که تو را محروم کرده، بخشش کن!» [3]
دوستانتان را ارزیابی کنید!

دوستان شما چه کسانی هستند؟ نصیحت چه کسانی را می پذیرید؟ با چه کسانی مشورت می کنید؟
در زندگی هر کدام از ما پیش آمده است که درباره کار یا زندگی شخصی مان، به بن بست رسیده باشیم. آن وقت است که اگر دوست خوبی نداشته باشیم، با سر به زمین می خوریم. چه کار باید کرد؟ دوستانتان را ارزیابی کنید تا خوب ها و یاری دهنده ها  از بدها و سوءاستفاده گران ، متمایز شوند. اگر خیلی عالی هم نبودند، اشکالی ندارد، هیچ انسانی کامل نیست!  اما آیا شما چند فرد مطمئن را دارید که می توانید افکار درونی تان را با آنان در میان بگذارید و به عنوان افراد عاقل، از آنان کمک بخواهید؟ امیر مومنان علی (ع) می فرمایند: مشورت، اندیشه های صحیح دیگران را برایت به ارمغان می آورد و تو را هدایت می کند. [4]
به شوهرتان، در نظم بخشیدن به بچه‌ها کمک کنید

کمتر مردی است که در مقابل بچه ها، گیج نشود ! وقتی کوچولوی شما بداخلاقی می کند ، او نمی داند باید چه تصمیمی بگیرد و چه عکس العملی نشان دهد؟
به او کمک کنید تا متوجه شود سیلی زدن، عکس العمل درستی برای حل این مشکل نیست! ساعت های کاری مداوم نیز نمی تواند دلیل خوبی برای «پدر خشنی بودن» باشد! او را متوجه این قضیه کنید که ایجاد تعادل بین کار و خانواده، اولویتی است که در درجه اول قرار دارد. به همسرتان اعتماد کنید و به او اجازه دهید «هنرِ پدرِ خوب بودن» را کسب کند! مطمئن باشید او از پَسش برمیاید! فقط کافیست که بداند تنها یک زندگی وجود دارد، نه دو زندگی (یکی کاری و یکی خانوادگی!). پس با تعیین اهداف و اولویت بندی آنها، شوهرتان می فهمد که باید اوقاتش را با شما و بچه ها تقسیم کند. آنگاه متعجب خواهید شد از اینکه بعضی از روزهای تعطیل، بدون اینکه شما بگویید، همسرتان، بچه ها را به پارک می برد تا شما بیشتر استراحت کنید!
دانستن برخی حقایق درباره شوهرتان، کار سختی نیست! ولی به آسانی می تواند زندگی تان را شیرین تر و دلچسب تر کند!
البته یادمان باشد که هیچ موفقیتی، یک طرفه حاصل نمی شود و برای کسب نتیجه ی مطلوب، هردوی زن و مرد، باید تلاش کنند! لذا به تلاشهایی که مردان باید بکنند نیز در فرصتی دیگر خواهیم پرداخت.

پی‌نوشت ها:
[1] مفاتیح الحیات . ص 262
[2] مفاتیح الحیات . ص 289
[3] بحارالانوار . ج 75 . ص 71
[4] غرر الحکم . ص 441

خانه الکی بابا

بابا به خانه آمد اما در را باز نکرد او پایش را بلند کرد و از روی در رد شد در خراب شد و روی زمین افتاد بابا در را برداشت و سر جایش گذاشت. بابا خسته بود می خواست بخوابد. اما خانه جا نداشت که بابا در آن بخوابد. اگر پاهایش را دراز می کرد دیوار های خانه خراب می شدند. بابا گرد خوابید و زود از خواب بیدار شد حالا گرسنه بود و غذا می خواست. ظرفهای غذا خیلی کوچک بودند. بابا مجبور بود در همان ظرفهای کوچک غذا درست کند. اما اجاق گاز نداشت. بابا قابلمه ی غذا را روی جعبه ی کوچکی گذاشت و غذا را روی همان درست کرد. غذا هیچی نبود الکی بود. ولی بابا حسابی سیر شد. حالا باید سر کار می رفت. بابا ماشین بزرگش را برداشت و شروع کرد به هول دادن آن. آخر ماشین بابا فقط این طوری راه می رود. ماشین بابا تا حالا هیچ وقت واقعی روشن نشده است. بابا همیشه ماشینش را هول می دهد. گاهی وقتها هم آن را می کشد. بابا واقعا زحمت کش است.

بابا سرکار بود و داشت کار می کرد که یکدفعه از همان دور دید که خانه اش خراب شد و ریخت. بابا آهی کشید و فکر کرد و بعد گفت اصلا راحت شدم.

خوب آخر خانه ای که همه اش با بالش و پشتی درست شده باشد سقف آن هم چادر مامان باشد معلوم است که زود خراب می شود.

حالا بابا دیگر بابا نیست بلکه امیر کوچولوی مامان است و از مامان یک عالمه چیز طلب دارد. مثلا یک غذای واقعی که توی شکمش برود و او را سیر کند. بعد هم یک خانه ی بزرگ که جا داشته باشد تا امیر داخل آن بخوابد.به هر حال امیر کوچولو دیگر حوصله بابا بازی ندارد.

13 آبان تجلی روز دانش آموز

روز سیزده آبان، روزخاصی است! روزی كه حوادث بزرگ و سرنوشت ساز این ملت را در پیشانی خود حك كرده است. و چه عجیب كه ردپایی ثابت در تمام این حوادث به چشم می خورد.

ردپای استكبار جهانی که در تبعید امام در سال 42 ، در كشتار دانش آموزان و دانشجویان در سال 57 نقش داشتند و در نهایت دانشجویان خط امام با تسخیر سفارت آمریكا بر دخالت و دست اندازی های استكبار جهانی در میهن اسلامی مان پیروز شدند.

دانش آموزانی كه هنگام تبعید امام در سال 42 خردسالانی بیش نبودند 15 سال بعد غیور مردانی در این خاك شدند كه بر ظلم و بیداد شوریدند. آنان درس را نه در پشت نیمكت های چوبی كلاس و بر تخته سیاه آن كه بر صفحه سپید پیشانی مردمان زجركشیده در كوچه و بازار آموختند. آنان خود را مجزا از جریان انقلاب نمی دانستند آن روزها همه از پیر و جوان، زن ومرد و كودك در اعتصاب و راهپیمایی شركت می كردند. در آن روزها حتی گفتگوهای كودكان خردسال نه بر سر بازی ها و بازیچه ها كه از ظلم شاه و راهپیمایی ها بود.

دانش آموزان چنان سهمی در این جریان داشتند كه اگر صفحه ایی از اوراق خونین انقلاب به نام آنان رقم نمی خورد، بر زحمات ، رشادت ها و تلاش های آنان جفا شده بود، آن روزها دانش آموزان، اعلامیه های امام را رونویسی و پخش می كردند ، شبها خطر حكومت نظامی را نادیده می گرفتند و با خط های ابتدایی و ناپخته خود دیوارهای شهر را به شعارهای انقلابی مزین میكردند.

اینها را باید در فضای فكری آن عصر و به ویژه در كلام امام جست كه اعتراضات فروخفته در درون ملت را كه عمری به درازای تاریخ داشت با ایمان و اعتقاد مردم گره زد و از میان آن پرشورترین انقلاب قرن را ساماندهی نمود..

امام خود در رأس مبارزه قرار می گیرد نه اینكه خود گوشه نشینی اختیار كرده مردم را به مبارزه فراخواند. امام گام اول مبارزه را بر می دارد و بر آمریكا، اسرائیل و رژیم پهلوی كه دست نشانده اولی و حامی دومی است فریاد می زند و خود رنج تبعید را شجاعانه تحمل می كند. ” من ا ز آن آدمها نیستم كه یك حكمی اگر كردم بنشینم چرت بزنم كه این حكم خودش برود ،من راه می افتم دنبالش. اگر خدای نخواسته یك وقتی دیدم كه مصلحت اسلام اقتضا می كند كه یك حرفی بزنم ، می زنم ودنبالش راه می افتم واز هیچ چیزنمی ترسم بحمدالله تعالی.” (صحیفه نور) .امام همانند دیگر رهبران سیاسی نمی گوید: بروید حزب تشكیل دهید، طرفدار جمع كنید بعد قیام كنید؛ امام نهیب می زند اگر مسلمانید بر شما واجب است كه تك تك یا دو به دو با ظلم مبارزه كنید.

در سایه این تعالیم است كه نوجوان روزهای انقلاب، دانش آموز روزهای پرشور مبارزه و حماسه، از راهپیمایی ها، مبارزات و شعارها بیش از درس های مدرسه، تعلیم یافته و برای فراگیری بیشتر در روز 13آبان 57 مدارس را به تعطیلی می كشاند و راهی دانشگاه تهران می شود.

در آن روز دانش آموز مسلمان ایرانی در خون خود وضو گرفت و به امام خود اقتدا كرد و در قیام نماز تنها خدا را بزرگ و لایق بزرگی خواند و نمازش را، رودرروی معبود و در بهشت او سلام داد.

نامه ای به دخترم


دخترم! اطمینان و اعتماد به خدا، ایمان كامل به كاوش و جستجو برای دستیابی به بهترین روند توسعه و امیدواری به زندگی و آینده درخشان می تواند ناراحتی های جزئی روزانه زندگی را در نظرت به عوامل مضحك و خنده داری بدل سازد و تو را همواره با روی خوش و گفتار خوش و رفتار متین به سراغ كار و زندگی بفرستد.
دخترم! اگر در كوچه و خیابان، در اتوبوس و ادارات، در مهمانی ها و در ورزش ها و خلاصه در هر مكان، خوب در اشخاص دقت كنی به طور كلی دو گروه را می بینی.

نمونه گروه اول فردی بی خیال و بی اعتنا و بی بند و بار است كه بی انضباطی از سر و وضعش، از طرز حرف زدنش، از طرز مدل لباسش و بالاخره از طرز كارش پیداست و نمونه گروه دوم آدمی است كه زندگی را جدی می گیرد، كارش مرتب است، لباسش تا آنجا كه برایش امكان دارد منظم است، حرف زدنش روی فكر و مطالعه است و انسان حس می كند كه با شخص مسئول و فكوری روبه روست. دخترم امیدوارم همیشه انسانی شایسته و برومند، دانشمند و متفكر باشی.
دخترم! وقتی خانم پنجاه، شصت ساله ای را می بینی كه مثل دختر شانزده ساله لباس می پوشد، چه فكر می كنی؟ آیا متوجه نمی شوی كه آن خانم بر خودش تسلط لازم را ندارد..
نامه ای به دخترم
دخترم! تنها كسی می تواند بر این زندگی مسلط باشد و مهار آن را به دست بگیرد كه بر خودش مسلط شود پس بر خود مسلط باش! تا بر غم و اندوه و یأس و حرمان و منفی بافی هم مسلط شوی و شادی و امید را در آغوش بگیری.
دخترم! دومین توصیه من به این است كه برای تحقق اهداف خودت به قانون نیاز داری و تنها قانونی كه برای انسان سعادت دنیوی و اخروی می آورد، قانون اسلام است زیرا این قانون بر مبنای فطرت اسلامی و احكام عقلی پایه ریزی شده و واضع آن خداست كه از همه نیازهای فطری انسان آگاه است. در رأس این قانون، ولایت قرار گرفته است. اولین ولی خداست، بعد پیامبر(ص)، بعد ائمه اطهار(ع) و در غیبت امام(عج) نایبان عمومی آنان یعنی مجتهدان و به ویژه ولی فقیه كه در رأس حكومت اسلامی قرار دارد.
دخترم! من به این حقیقت رسیده ام كه رویدادهای زندگی به ندرت آن طور كه دلخواه ماست انجام می گیرد. ما انسان ها باید این حقیقت ساده را خیلی آسان قبول كنیم ولی هستند ساده اندیشانی كه حاضر به باور كردن آن نیستند. من شخصاً با اینكه سادگی و یكرنگی را ارج می نهم ولی این را هم آموخته ام كه زندگانی همیشه با نتایج منصفانه ای كه ما انتظار داریم همراه نیست ولی به هر صورت چه نتیجه كار منصفانه باشد و چه منظور ما عملی نشود مهم این است كه باید برای رسیدن به هدف، تمام سعی خود را بكنیم. امام خمینی(ره) می فرماید: «ما مأمور به انجام وظیفه هستیم نه مأمور به نتیجه.»
 دخترم! من معتقدم زنان كشورمان كاملاً توانایی آن را دارند تا در كارها دوشادوش مردان و همقدم با آنان در پیشرفت كشور سهیم باشند، به علاوه اعتقاد شخصی من بر این است كه در تو احساس فداكاری ویژه ای هست كه می توانی با استفاده از آن نیروی ظریف و حساس به سمت اهداف خیرخواهانه حركت كنی.
دخترم! در تاریخ ایران استقلال فرهنگ و تمدن توسط زنان صورت گرفته است پس برای آموختن بیشتر تلاش كن و هر كتابی را كه فكر می كنی در رسیدن به هدف به تو كمك خواهد كرد، بخوان. آموزش می تواند پاسخی مناسب برای هر مسئله باشد، ما نام زنان زیادی را بر سر در اماكن موقوفه چون مدارس، بیمارستان ها و سایر بناهای عام المنفعه می بینیم كه نشانگر حضور ایشان است.
دخترم! جمهوری اسلامی ایران به وجود دختران بصیر، نوگرا و آزاداندیش با عاطفه انسانی، محبت اسلامی و مهر ایرانی محتاج است و به جامعه ای پیشرو در حوزه صنعت، و سرعت بخشیدن به این بهسازی چرخه تولید به تحصیل فرآیندهای تعالی گرا و مواجهه فعال با پدیده های نو احتیاج دارد. امیدوارم تو ضمن برگرداندن روح خدایی به كار و فعالیت علمی خودت، در طریقی هموار، با یك الگوی ماندگار واقعی، در راه روشنی در جهت رشد خلاقیت خودت و دیگر انسان ها گام برداری.
دخترم! بعضی از زنان به این سبب وارد سیاست می شوند و داوطلب قبول مسئولیت های سیاسی، كه می دانند در گرفتن تصمیمات سیاسی فرقی بین زن و مرد وجود ندارد و در این مورد هر دو جنس می توانند عقیده خود را آزادانه اعلام كنند. یك زن در كارهای سیاسی می تواند به اندازه یك مرد در پیشبرد و بهبود امور كشور خود مۆثر واقع شود، پس دخترم در هر امری كه لازم می دانی نظر خود را ابراز نما و یا درباره آن بحث كن. امر به معروف و نوسازی ساختار جامعه، كردارهای اجتماعی افراد را در جهت ارزش ها و نمادها و هنجارهای نیك بهبود می بخشد.
دخترم! برای پویایی و كارآمدی جامعه تلاش كن، هر انسانی چنان كه مسئول خویشتن است مسئولیت دیگران را نیز به عهده دارد. مسلمان نمی تواند نسبت به آنچه در محیط پیرامونش می گذرد بی تفاوت باشد.
دخترم! این را بدان كه بالاترین معرفت ها، معرفت خداست. همه نعمت های دیگر از طریق پذیرفتن آن نصیب انسان می شود. صلابت و پایداری در راه خدا، شرط اصلی پیروزی خداپرستان است. عزمت را پایدار و گام هایت را استوار گردان. در برابر سختی ها متزلزل نباش زیرا وقتی كه انسان جان و دلش را در اختیار خدا قرار می دهد و اندیشه و فكرش را به خدا می سپارد، قدرت بی انتهای خدا را پشتیبان خویش می یابد و احساس عزت و اقتدار و شكست ناپذیری می كند.
دخترم! در روزگار ما دیگر نیازی نیست بگوییم: «خواندن خوب است» همه می دانند و باید بدانند كه مطالعه كتاب سودمند و لازم است وانگهی دریافت نیاز مردم و انعكاس و تجلی بروز آن در هنر نوشتن سودمندتر است. هر نوشته ای كه مردم را شاد و به سمت وحدت بكشاند الهی است و هرچیزی كه تفرقه را تشدید و ایجاد شبهه كند و تجسس و بدبینی، زشتی و سیاهی و تباهی داشته باشد، شیطانی است. دخترم تو باید در مقالات خویش به انسان های تشنه، آب گوارا بدهی و زیبایی در نوشته هایت موج بزند. زیبایی آرام بخش روح است. زیبایی در واقع نشانی خانه خداست.

هدفمند کردن زندگی دختران


بسیاری از دخترهای به اصطلاح صفر کیلومتر از پیچ و خمهای سالهای اول زندگی نمی توانند عبور کنند. و این به خاطر عدم عادت به انجام مسئولیتهاست نه به خاطر عدم یادگیری. یادگیری سریع اتفاق می افتد این عادتها هستند که به سرعت قابل تغییر نیستند و همه چیز را خراب می کنند.

دختر
دخترها تقریبا از سن نه سالگی بالغ ،و وارد  مرحله نوجوانی می گردند. در گذشته ،دخترها در این سنین ازدواج می کردند و به کلی با کودکی خود خداحافظی می کردند و با پذیرش مسئولیت زندگی ،مثل بزرگسالان هدفمند رفتار می کردند. البته این کار برای آنها سخت و نگران کننده نبوده چراکه عمیقا تحت حمایت بزرگترها بودند و به یکباره در زندگی مستقل خود رها نمی شدند. ضمن اینکه زندگی ساده قدیمی ها و نداشتن مسئولیتهای شغلی که امروزه بسیاری از زنان دارند، زندگی را برای تازه عروسهای نوجوان سخت و پیچیده نمی کرد.
صرف نظر از صحت و سقم این ازدواجهای زود هنگام دخترها در ابعاد مختلف زندگی، به یک امتیاز این ازدواجها باید توجه نمود. این امتیاز، یعنی همان مسئولیت بخشیدن و هدفمند کردن زندگی دختران نوجوان.
دخترهایی که زود ازدواج می کنند طبیعتا دیگر فرصتهایشان صرف بازیگوشی و سرگرمی های بیهوده نمی شود و از زندگی هدفمندی برخوردار می شوند. بلکه مجبورند برای یادگیری مهارتهای همسر داری و بچه داری تلاش کنند و البته این تلاش با رغبت و علاقه هم همراه است. چرا که عشق به همسر و عشق به فرزند همیشه و همه جا در طول تاریخ در وجود زنان بوده است. اما امروزه که سن ازدواج دختران بسیار بالا رفته است، برای سیراب ساختن عطش روحشان باید کاری کرد. باید برنامه ای داشت و با هدف بخشیدن به زندگی آنها ،از پوچی، افسردگی، تداوم کودکی و تاخیر بلوغ عقلی آنها جلوگیری کرد.
دخترها معمولا از ده سالگی دیگر میلی به اسباب بازی نشان نمی دهند. و اگر چه هنوز بازی را دوست دارند، تفاوتهای خاصی بین بازیهای دوران نوجوانی و بازیهای دوران کودکی قائل می شوند که نشان دهنده ی روی گردانی از دوران کودکی است .لذا نباید بگذاریم بی هدفی، و بی برنامگی و یک عالمه اوقات فراغت خالی ،روح آنها را سردرگم و افسرده کند. این دخترها همان هایی هستند که می توانند یک زندگی را اداره کنند پس نباید آنها را از مسئولیتهای مهم دور داشت و روح کودکی را در آنها نگهداشت و تداوم بخشید. یکی از بزرگترین مشکلات نوجوانان امروز این است که به هزاران روش آنها را در کودکی نگاه می دارند و همواره به بازیهای مختلف مشغول می دارند و جلوی رشدشان را می گیرند.
باید به نوجوانان مسئولیتهای مهمی را واگذار کرد. دختری که در نوجوانی رها شود به این امید که بعدها مهارتهای لازم را خواهد آموخت، اگر چه این مهارتها را هم بیاموزد، آن چابکی و سرزندگی لازم را به دست نخواهد آورد. عادت کردن در انجام به موقع مسئولیتها و به موقع و سریع عمل کردن، محصولی است که باید بذرش را در نوجوانی کاشت. بسیاری از دخترهای به اصطلاح صفر کیلومتر از پیچ و خمهای سالهای اول زندگی نمی توانند عبور کنند. و این به خاطر عدم عادت به انجام مسئولیتهاست نه به خاطر عدم یادگیری. یادگیری سریع اتفاق می افتد این عادتها هستند که به سرعت قابل تغییر نیستند و همه چیز را خراب می کنند.

ظاهر گرایی در بلوغ دخترانه

دخترها با نزدیک شدن به سنین نوجوانی توجه ویژه ای به وضعیت ظاهری، چهره و تیپ خود نشان می دهند. و همین توجه از علائم رسیدن بلوغ روحی دخترانه است. لذا دخترهایی که در سنین بلوغ هنوز از این چیزها غافلند شاید تاخیر بلوغشان را به بزرگترها گوشزد می نمایند. به عبارت دیگر اگر دختری در سنین نوجوانی به طرز قابل توجهی از خود غافل بماند و مثل زنان چهل ساله رفتار کند، یا مانند کودکان غرق در بازیگوشی باشد و از زیبایی ظاهر خود غافل باشد ،ممکن است عقب ماندن بلوغ خود را نشان دهد که باید دلایل آن را جستجو کرد.
اما نباید دخترها را در رد شدن از این مرحله ” توجه به ظاهر” تنها گذاشت و از آسیبهای افراط و تفریط در این زمینه غافل شد. اگر دخترمان را در محدودیت زیاد قرار دهیم تا از ظاهر خود شرمنده و سرخورده شود، به او آسیبهای روانی زیادی وارد خواهیم کرد.
احساسات و صفاتی همچون خود کم بینی ،عدم اعتماد به نفس ،تحریک و تشدید حسادت به دیگران ، شک به همسر (در آینده) که زاده خودکم بینی و حسادت است، و … که بسیاری از زنان را گرفتار خود کرده است، از کمبودهای آنها در دوران نوجوانیشان متولد شده است.
از طرفی هم اگر او را بی چون و چرا در مسائل مادی غرق کنیم باز هم به او صدمه زده ایم. چه بسا تمام توجه او صرف مسائل ظاهری و مادی شود و انسانی پست و ظاهر بین شود. بنابراین ضمن اینکه لازم است به نیازهای مادی او برای ظاهر آرائیش توجه داشته باشیم ، لازم است در موازات آن توجه او را به مسائل معنوی هم جلب کنیم و او را با محتوای زندگی هم آشنا کنیم.
مثلا با او درباره مشکلات زندگی صحبت کنیم و مشکلات را از او پنهان نکنیم. دانستن مشکلات زندگی روحیه و مشارکت و همدلی در حل مشکلات روحیه تواضع را در ایشان تقویت می کند و از ایجاد توقعات بیخود جلوگیری می کند. البته تاثیری که این آگاهی ایجاد خواهد کرد کاملا بسته به لحن بیان و طرز تلقی ما از مشکلات دارد. اگر ما مشکلات را مسائلی طبیعی و عادی بدانیم که مجبوریم با مبارزه با آنها ، زندگی را بسازیم ،بیان آن نتیجه مثبتی خواهد داشت اما اگر همراه بیان مشکلات، یک خروار احساس بدبختی و یاس و عجز هم منتقل کنیم، قطعا نتیجه منفی خواهیم گرفت.
از آنها بخواهیم تا ارتباط های موثر با افراد تجملاتی و ظاهر بین خودداری کنند و بیشتر به سمت افرادی بروند که در عین دانشمندی و روشنفکری ، ساده زیست و متواضع باشند. ضمنا هر چه به سمت پرورش خلاقیت و استعدادهای هنری نوجوان پیش برویم و روح او را درگیر هنر و دانش کنیم از توجه او به ظاهر کم خواهیم کرد. البته در این مسیر هم نوجوان بیمار بیشتر جذب حواشی کار خواهد شد تا محتوای کار. و انسان تا وقتی که درگیر حاشیه ها باشد و به محتوا نپردازد ، در کار موفق نخواهد شد.
دیگر اینکه به پرورش روحیه ایمان و تدین در دخترها توجه داشته باشیم. بهترین و پربازده ترین روش برای حفظ دختران جوان از آسیبهای اجتماعی و دامهای گسترده ای که سر راهشان قرار می گیرد این است که اعتقادات محکمی در ایشان ایجاد کنیم. دختری که اعتقادات قوی دارد، در دژی محکم و نفوذ ناپذیر زندگی می کند. این دژ محکم را به دختران هدیه دهید و بگذارید به سلامت از دوران نوجوانی بگذرند. آنگاه در جوانی راه خود را خود انتخاب کنند.
اهل هیاتهای مذهبی باشند و لااقل هفته ای یک روز را به زیارات و ادعیه و توسل بگذرانند. به حوصله و علاقه خودتان توجه نکنید .وقتی روح دختر با معارف دینی و با یک دنیای ملکوتی آشنا شد، چنان در آن غرق خواهد شد که توجه به ظاهر در دوران نوجوانی او را گرفتار بیماریهای جانبی نخواهد کرد. اما دختری که خالی است و اطرافیانش هم همه غرق مادیاتند و هیچ چیز باارزشی برای سرگرم کردن روحش ندارد، قطعا از کانال توجه به ظاهر به جاهای بدتری کشیده خواهد شد.

شبهات ماه محرم

مگر لعن کردن بد نیست، پس چرا در زیارت عاشورا این همه لعن وجود دارد؟
نظر به این که این شبهه بسیار شایع شده است باید به سه نکته‌ی بسیار مهمی که در ذیل به صورت خلاصه اشاره می‌گردد، توجه شود:
نکته‌ اول – چه کسی گفته که مطلق لعن کردن بد است؟! این انحراف را دشمنان اسلام شایع کردند تا کسی با لعن کردن دشمنان خدا، رسول (ص)، اهل بیت (ع) و اسلام و مسلمین، بغض آنها را در دل و کلام نپروراند، علیه ظالمین روشنگری و ضد تبلیغ صورت نپذیرد و لعن معاویه و یزید دیروز به «مرگ بر آمریکا، انگلیس و اسرائیل امروز نیانجامد»، تا آنها بتوانند راحت‌تر به ظلم و جنایات خود ادامه دهند.
خداوند متعال خود در قرآن کریم نه تنها کفار، منافقین و حتی دروغ‌گویان [کاذبین] را لعن کرده است، بلکه به لعن کردن انبیای الهی نیز تصریح نموده است، به ویژه لعن کفار بنی‌اسرائیل:
«لُعِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنی‏ إِسْرائیلَ عَلى‏ لِسانِ داوُدَ وَ عیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ» (المائده، 78)
ترجمه: از بنى اسرائیل آنان که کافر شدند بزبان داود و عیسى بن مریم لعنت و نفرین شدند. و این براى همان عصیانى بود که ورزیدند و اصولا مردمى تجاوز پیشه بودند.
خداوند متعال حتی راجع به کسانی که پس از ایمان کافر می‌شوند [مانند همان اقوامی که به رغم ادعا مسلمانی، اهل بیت(ع) را کشتند، یا امروز مثل حکام عرب کمر به قتل مسلمین بسته‌اند] به لعنت خدا، ملائک و همه‌ی انسان‌ها اشاره می‌نماید و این لعنت را جزای آنها می‌شمارد – یعنی می‌فرماید نه تنها مردم آنها را لعنت می‌کنند، بلکه این دعای آنها مستجاب است و به عذابشان افزوده می‌گردد:
«أُوْلَئکَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَ الْمَلَئکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ» (آل عمران، 87)
ترجمه: آنها جز ایشان است که نفرین خدا و فرشتگان و مردم، همه، بر آنها باشد.
«إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعینَ» (البقره، 161)
ترجمه: همانا کسانى که کافر شده و در حال کفر مردند لعنت خدا و ملائکه و همه مردم شامل حال ایشان است‏. (دقت شود که این لعنت کردن به مسلمین یا شیعیان اختصاص نیافته است، بلکه می‌فرماید جمیع انسان‌ها آنها را لعنت می‌کنند).
نکته‌ی دوم – لعنت، فحش یا ناسزا نیست. بلکه به معنای «دور از رحمت» است. بدیهی است که آدمیان را می‌توان از این لحاظ به دو دسته تقسیم نمود: یا در ظل رحمت الهی قرار دارند و یا دور شده از رحمت و «ملعون» هستند. و مهم است که انسان بداند چه کسانی با چه ویژگی‌های در ظل رحمت هستند و چه کسانی ملعون؟ تا نسبت به هر ظالمی نگویند: از کجا معلوم، شاید او هم به بهشت رود؟ این خرافه‌ها القائات شیطانی حکام جور و مفسدین و نفی مسلمات دین است.
نکته‌ی سوم و حایز اهمیت – زیارت عاشورا، صرفاً زیارت امام حسین علیه‌السلام نیست، بلکه زیارت و حضور و در محضر ایشان در روز عاشورا و صحنه‌ی کربلا است. فرق دارد که مسلمان در حال آرامش و در مکه و مدینه و … خدمت امامی برسد یا در میدان جنگ. زیارت عاشورا، زیارت امام در میدان جنگ است.
بدیهی است وقتی مسلمان در میدان جنگ در محضر امام (ع) قرار می‌گیرد، باید سریع جهت خود را مشخص و اعلام مواضع کند و بیان دارد که بر مبنای چه شناخت و اعتقادی، در کدام جبهه قرار دارد؟ لذا اگر دقت کنیم، متوجه می‌شویم که زیارت عاشورا، سراسر اعلام مواضع خودمان به حضرت امام (ع) است. می‌گوییم: «انی اتقرب» یا «لعنة الله منی» و … .
در این زیارت دوست شناسی و دشمن‌سناسی «تولی و تبری» خودمان را به حضرت امام (ع) اعلام می‌داریم و بیان می‌نماییم که چه کسانی را در «ظل رحمت الهی»، یعنی هدایت شده و هدایت کننده – و چه کسانی را دور از رحمت، یعنی منحرف و منحرف کننده «ملعون» می‌شناسیم.
در این زیارت حتی به بصیرت و عمق دشمن‌شناسی خود اذعان می‌نماییم تا معلوم شود که جهت‌گیری ما از سر احساسات یا عادت یا فرهنگ غالب نیست [که غالباً فرهنگ غالب در دنیا همان فرهنگ یزیدی است]. بلکه از روی شناختی صحیح و اعتقادی راسخ به اسلام ناب می‌باشد.
لذا پس از سلام و جمیع سلام‌ها تا ابد، به آن حضرت عرض می‌کنیم:
«فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْکُمْ وَلَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ …».
یعنی اذعان می‌کنیم که ما نه تنها در دوست شناسی و دشمن‌شناس ظاهر‌نگر و احساساتی و دمدمی و اسیر موج، جوّ و شایعات نیستیم، بلکه کاملاً با بصیرت امور را تعقیب می‌کنیم. لذا ابتدا نه یزید و شمر، بلکه بنیانگذاران جریان انحرافی و پایه‌گذاران ظلم را لعنت می‌کنیم. و ظلم را نیز صرفاً در کشتن، ترور یا قتل عام نمی‌بینیم، بلکه می‌گوییم: ظلم بزرگ‌تر دور کردن شما از مقام و رتبه‌ای [خلافت و حکومت] است که خدا آن را برای شما قرار داده است و نه برای جهال و ظالمین. و در درجه‌ی آخر لعنت می‌کنیم [دور از رحمت می‌شناسیم] کسانی را اقدام به جنگ کردند. و نه تنها آنان را، بلکه هر کس یا جریانی که به آنان کمک کرده است. و اعلام برائت از آنان می‌کنیم و با بیان «الی یوم القیامة» اذعان می‌کنیم که این موضع‌گیری، فقط مخصوص یک حادثه در یک برهه از تاریخ نیست، بلکه همیشگی است.
منبع : سایت شبهه

آشنایی کلی موسسه رضوان معرفت

 

 

 

 

 

 

همایش والدین اعضای طرح

والدین نیز نقش اساسی در تربیت نوجوان دارند از این رو برگزاری همایش های با موضوعات تربیتی و روانشناسی
 لازم و ضروری است از این رو هر ماه یک جلسه در قالب سبک زندگی برای والدین برگزار می شود.

همایش مدیران مدارس

در ابتدا ، اواسط و انتها اجرای طرح رضوان ئر مدارس جلساتی جهت بررسی نقاط قوت و آسیب های اجرای طرح
با حضور مدیران ،معلمان و مبلغین طرح رضولن برگزار می شود .

اردوی مشهد

هر ساله در پایان دوره تابستانه اردوی زیارتی و سیاحتی به مشهد مقدس برای دانش آموزان و مبلغین طرح برگزار می شود.