حلقه گمشده درکار فرهنگی

حجت الاسلام ایمان کسایی مسئول موسسه طلیعه داران ظهور : در یک بررسی کلی شاهد دو روش تبلیغی انبیا و اهل‌بیت(س) هستیم،کار تربیتی خاص و کار تبلیغی عمومی. هدف این سیره تبلیغی درنهایت تشکیل جامعه مؤمنانه است . یعنی دین به‌صورت فراگیر در زندگی مردم جاری و ساری بشود.لذا در مرحله اول اولیا خدا به تربیت کادر پرداخته و در مرحله دوم دین توسط این نیروهای خاص جهت عموم جامعه ترویج می‌گردد.

 

آیا صرف اجرای برنامه‌های بزرگ مصداق کار عمومی است؟

در تطبیق این دو روش اهل‌بیت با شیوه کاری معمول ما (فعالین فرهنگی) شاهد هستیم که ما نیز این دو کار را می‌کنیم.هم کار خصوصی و هم کار عمومی.روش کار خصوصی ما روشن است.گروه‌بندی اعضا،ارتباط چهره به چهره،ارتباط مستمر و… و روش کار عمومی ما برگزاری برنامه‌های پرجمعیت برای عموم مردم هست. حال سؤال اینجاست، چرا ما از کار فرهنگی عمومی به نتیجه دلخواه در سطح جامعه نمی‌رسیم؟ چرا کار عمومی را یک کار سطحی و غیرمستمر میدانیم؟آیا صرف اجرای برنامه‌های بزرگ مصداق کار عمومی است؟

 

کار فرهنگی فراگیر

در ابتدا پیشنهاد می‌کنم به‌جای واژه کار فرهنگی عمومی ، از واژه کار فرهنگی فراگیر استفاده کنیم. برای پاسخ به سؤال فوق نیاز به آسیب‌شناسی کار فراگیر خودمان داریم.به نظر  می‌رسد مهم‌ترین گمشده ما در کار فراگیر، سازمان‌دهی جامعه پیرامونمان است.چرا در کار خصوصی مخاطبین را در ذیل یک تشکیلات به گروه‌هایی تقسیم کرده و برای هر گروه مسئول می‌گذاریم ولی در کار فراگیر اصلاً توجهی به مخاطب نداریم.فکر می‌کنیم اوج تأثیرگذاری در کار فراگیر برگزاری یک برنامه باکیفیت مثل مراسمات مذهبی و … است درحالی‌که این نوع برنامه‌ها تازه شروع جذب مخاطب به دریافت معارف دینی است.اما برنامه ما برای شروع ارتباط با مخاطبین چیست؟

راه‌اندازی یک هیئت مذهبی !

به‌عنوان‌مثال می‌خواهیم یک هیئت مذهبی راه‌اندازی و مدیریت کنیم . به دو شکل می‌توانیم عمل کنیم.درروش اول برگزاری جلسه هیئت اصل بوده مخاطبین صرفاً هفته‌ای یک‌مرتبه در مراسم احتمالاً باکیفیت و خوب شرکت می‌کنند.اما نه مسئولین هیئت با اعضا ارتباطی دارند و نه بالعکس. اما درروش دوم سازمان و افراد محور هستند که به بهانه‌هایی مثل مراسم هیئت دورهم جمع می‌شوند.

مهم‌ترین عامل جذب افراد

امید به بقا درروش دوم بیشتر است ؛ چراکه مهم‌ترین عامل جذب افراد، ارتباط چهره به چهره با آنان است.به یاد طرح پزشک خانواده افتادم که مثلاً هر 1000 خانواده با یک پزشک مرتبط می‌باشند.این طرح در عین فراگیر بودن ، چهره به چهره و سازمان‌دهی شده نیز هست.